ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

42

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

و روايت شده است كه سال فتح مكه ابو بكر دست پدرش ابو قحافه را كه پيرى فرتوت و نابينا بود گرفته بود و در پى خود به حضور پيامبر ( ص ) مى آورد ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : چه خوب بود اين پير مرد را به حال خود مى گذاشتى تا ما پيش او بياييم . گفت : اى رسول خدا خواستم با اين كار خداوند او را پاداش دهد . همانا سوگند به كسى كه ترا به حق مبعوث فرموده است من از اسلام عمويت ابو طالب بيشتر شاد شدم تا اسلام پدرم كه مى دانستم مايهء روشنى چشم تو است . فرمود : آرى ، راست مى گويى . و روايت شده است كه از على بن حسين ( ع ) در اين مورد پرسيدند . فرمود : جاى بسى شگفتى است - كه چنين سؤالى مى كنيد - زيرا خداوند نهى فرموده است كه پيامبر ( ص ) زن مسلمانى را به همسرى شوهر كافر باقى بدارد و فاطمه دختر اسد از زنان پيشگام در مسلمانى است و تا هنگامى كه ابو طالب در گذشت او همچنان همسرش بود . گروهى از زيديه روايت مى كنند كه محدثان حديثى را كه به ابو رافع بردهء آزاد كردهء پيامبر ( ص ) اسناد داده‌اند نقل كرده‌اند كه مى گفته است : در مكه خودم شنيدم ابو طالب مى گفت : محمد برادر زاده‌ام برايم نقل كرد كه خدايش او را با فرمان به رعايت پيوند خويشاوندى گسيل فرموده است و محمد در نظر من راستگوى امين است . گروهى گفته‌اند اين گفتار پيامبر ( ص ) كه فرموده است : « من و كفالت كننده يتيم چون اين دو انگشت من در بهشتيم » منظورش از كفالت كنندهء يتيم ، ابو طالب است . اماميه مى گويند آنچه كه عامه روايت كرده‌اند كه على ( ع ) و جعفر از ميراث ابو طالب چيزى نگرفته‌اند حديث مجعولى است و مذهب اهل بيت بر خلاف آن است . به عقيدهء ايشان مسلمان از كافر ارث مى برد ولى كافر از مسلمان ارث نمى برد ، هر چند از نظر نسب نزديكترين درجه را داشته باشند . و گفته‌اند ما هم به موجب همين سخن رسول خدا ( ص ) كه فرموده است « ميان اهل دو دين ميراث بردن نيست » حكم مى كنيم كه توارث باب تفاعل است ، و ظاهرش اين است كه براى هر دو طرف است ولى در ميراث اينچنين نيست و ما حكم مى كنيم كه فقط يك طرف يعنى طرفى كه مسلمان است ، ارث مى برد نه اينكه هر دو از يكديگر ارث مى برند .